هنوز باورم نمیشه این همه وقته که دور از تو بودم
دور از نگاهت که برام مثل یه چتر مشترک، امن و عاشقانه بود
از طعم لبات که برام مثل کاپوچینوهای تو کافه گودو دلچسب بود
از عطر تنت که از همه عطرای مارک دار برام دلپذیرتر بود
از اون همه متالیکا و اوهام که با هم تو یه Mp3 مشترک گوش میدادیم. یه گوشی مال تو یه گوشی مال من. (راستی تو بودی که این موزیکا رو به من شناسوندی؟؟ نه؟؟)
از اون همه چیپس و پنیری که با یه چنگال مشترک تو گودو میخوردیم
از اون همه سیگاری که با هم دود کردیمو آخرشم دودش تو چشم خودمون رفت
از اون همه خیابونی که باهم متر میکردیمو تا از نفس نمی افتادیم سوار تاکسی نمیشدیم
از اون همه انرژی که داشتیو حتی صبحای خیلی زودم منو اکتیو میکرد
از اون همه مهربونیت که گیاه و حیوون و آدم نمیشناخت
از اون همه جایی که با هم میرفتیم : از برج میلاد و پارک رفتگر و گفتگو گرفته تا بهشت زهرا
از اون همه تجربه های عجیب و غریب تو و داستان زندگیت که آدم فقط تو فیلما میتونه ببینه
از اون همه اشکی که با هم ریختیم موقع جدایی (مثل اشکای من که الان بی اختیار و اراده ی من دارن می ریزن رو گونه هام، تو تنهایی چقدر اشک ریختی؟؟ خدا میدونه)
فقط من میدونستم تو کی هستی. مثل الان که فقط من میدونم چرا نیستی.
الان کجایی؟؟؟؟ چه جوری شدی؟؟؟ هنوزم همون قدر آرمانگرا و یه ایده آلیست همه فن حریف هستی؟؟ هنوزم قهرمان زندگی کسی هستی؟؟ من که شکستم. مطمئنم تو رو هم روزگار حسابتو رسیده.
میخواستم بهت بگم بعد از این همه وقت هنوزم :
جای تو خالیه
* عنوان مطلب برگرفته از نام یکی از تراکهای گروه آبجیز به زبان اسپانیولی
+ نوشته شده در
Tue 3 Nov 2009ساعت
10 AM  توسط نازنین
|
دست هر کودک ده ساله گوشی ان نودی ست
پای هر کودک ده ساله ی شهر کفشهای نایکی ست
موی هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی سیخ شده ای ست
تن هر کودک ده ساله ی شهر قهوه ای رنگ شده است
توی گوشش موزیک رپ
توی مغزش ؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در
Wed 28 Oct 2009ساعت
12 PM  توسط نازنین
|
همه از جوادیم. به سوی جواد می رویم.
+ نوشته شده در
Tue 20 Oct 2009ساعت
10 AM  توسط نازنین
|
خوب نگاشون کردم .... هرکدوم یه زخمی برداشته بودن.... بعضیاشون عمیق ..... بعضیا سطحی تر.
طبق معمول باید لاکامو پاک کنم از اول بزنمشون.
+ نوشته شده در
Mon 12 Oct 2009ساعت
6 AM  توسط نازنین
|
گاه می اندیشم که چقدر جوان بوده ام و جوانی نکرده ام.
چقدر پیر خواهم شد و میخواهم به یاد جوانیهایم جوانی کنم.
چقدر می اندیشم به این هایکو :
شب طولانی
روز طولانی
عمر کوتاه
+ نوشته شده در
Tue 6 Oct 2009ساعت
9 AM  توسط نازنین
|
می دونی وقتی منطقه ی ممنوعه ی کسی رو تا ته میری به چی میرسی؟ به تابلوی دور زدن ممنوع!!
پس مواظب منطقه ی ممنوعه ی خودتو دیگران باش...
+ نوشته شده در
Sat 3 Oct 2009ساعت
12 PM  توسط نازنین
|
گیاه حیوان حشره موزیک عکس فیلم لباس دیوار
اینا دوستای جدید منن. باید عادت کنم به دوستی و معاشقه با دوستای غیر آدمیزادم.
+ نوشته شده در
Tue 29 Sep 2009ساعت
10 AM  توسط نازنین
|
دستنوشته های دختری که در شرف ازدواجه و مثلا مثل بچه ی آدم می خواد بره سر خونه زندگیش. زن خوبی برای شوهرش باشه. مادر خوبی برای بچه هاش. ولی هنوز یک عالم بچگی دوست داره بکنه. یک عالم ندونم کاری که میدونه آخرش کجاست. یک عالم تابو که دوست داره بشکونتشون. هنوزم که هنوزه دوست داره متالیکا گوش کنه:
تقدیم به شما دختران خوب و سر به راه دم بخت
+ نوشته شده در
Sun 27 Sep 2009ساعت
10 AM  توسط نازنین
|
۱- کتاب بیگانه ی آلبر کامو رو برای چندمین باره که میخونم. حالا که خوب خوندمش میبینم که همه ی جوامع یه چندتایی مورسو* دارن که خوشبختانه!!!!!!!!! دقیقا همه شون مثل مورسوی توی کتاب قربانی میشن. چون نمیخوان مثل هیشکی باشن. نه عوام نه مذهبیون نه روشنفکرا.... نمونه ی بارز چنین تیپ شخصیتی که تو جامعه ی خودمون میدونید که کیه؟......... نمیدونید؟؟؟ خب برید یه کم فکر کنید پیداش میکنید حتما.
۲- فیلم وقتی همه خواب بودیم رو دیدم. آخرین اثر بهرام بیضایی. تمام فیلم منو به یاد یکی از کتابای خود بیضایی انداخت : دنیای اسرار آمیز آقای مطبوعاتی که به نظر من یکی از بهترین اثراش هست. ولی فیلم به نظر من البته - ضعیفتر بود به مراتب. ولی مثل همیشه امضاهای مخصوص خود بیضایی رو داشت : فضاها و بازیهای فانتزی و تئاتری- دکورهای سرد و بی روح- زبان طنزی که فقط خاص خود بیضاییه- جریانات مرموز و پیچیده و در واقع معماگونه مثل رمانهای پلیسی- شخصیت زن که همیشه خیلی محکم و راسخه و تاکید داره به اون بعد از جنس زن که پیچیده و در واقع نقشه کشه (توی کارای بیضایی همیشه شخصیت زن با این بعدشه که پیروز میشه یعنی با تواناییهای خودش نه با خواهش و تمنا و خودفروشی- این قسمت فیلمای بیضایی رو خیلی دوست دارم) و در آخر عنصر اعتراضه اونم با زبان سرخ. در کل میشه گفت از بیضایی بیشتر از این انتظار میرفت.
۳- در آخر و از همه هیجان انگیزتر : وبلاگ تازه راه اندازی شده آرش سبحانی لیدر گروه کیوسک و موزیسین محبوب منه که تو قسمت پیوندهای وبلاگ لینکش کردم.
* کاراکتر اول و در واقع راوی رمان بیگانه
+ نوشته شده در
Sat 5 Sep 2009ساعت
11 AM  توسط نازنین
|
دو روز تعطیلی به خاطر آلودگی هوا !!!!!!!!!!!!!!
آلبوم ساعت ۹ سیروان خسروی
دلتنگ شدن برای هوای شمال
مثل همیشه تلاش برای توجیه دیگران
روزمرگی و روزمرگی و روزمرگی ......
این حال و هوای این چندین روزه ی من بود.
شما چطور؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در
Sat 11 Jul 2009ساعت
9 AM  توسط نازنین
|
چند شبه که خیلی خوشحالم
چون شبا دیگه شهر سوت و کور نیست
چون بالاخره یه اتفاق مردم خموده و خواب رفته و روزمره ی این شهرو به وجد آورد
چند شبه که خیلی میترسم
چون تجربه ی سرخورده شدنو داشتم
چون سرکوب شدن بدون حامی و پشتیبان خیلی گرون تموم میشه
چون از بازیچه شدن وحشت داااااااااااااارم
+ نوشته شده در
Sat 20 Jun 2009ساعت
7 AM  توسط نازنین
|
پیمان یعنی دلیل خیلی از احساسها یعنی دلیل رفاقت شرافت عشق و..... آدمیت
ابد یعنی زمانی که پیمان بستن به خاطر اون معنی پیدا میکنه.
مرگ یعنی ادامه ی بی نقص زندگی توی ابد
پیمان ابدی برای ادامه ی بی نقص زندگیش برای همیشه به ابد پیوست.
+ نوشته شده در
Mon 25 May 2009ساعت
3 PM  توسط نازنین
|
بعضی آدما تمام عمرشونو می ذارن واسه اینکه فلسفه زندگی رو بفهمن.
بعضی آدما تمام عمر خودشونو توی روزمرگیهای زندگی بازی میدن و خوشن.
آدما بین مفهوم زندگی کردن و ابتذال روزمرگیاش گیر کردن بدجور... یکی نیست کمکشون کنه بتونن
ز- ن- د- گ- ی کنن؟؟؟؟
پ.ن ۱: چند وقت نبودم. خب نبودم دیگه... مگه چیه؟؟؟!!!
پ.ن ۲: فیلمای روی پرده ... حرفشم نزن. خیلی وقته که سینما رفتن رو از توی برنامه هام شیفتدیلیت کردم.... اینم از شاهکار بهرام خان بیضایی که چنگی به دل نمی زنه اصلا...
+ نوشته شده در
Sat 25 Apr 2009ساعت
1 PM  توسط نازنین
|
این چند روز آخر سالو یه هیجان خاصی هست توی بیشتر خونه ها... دکور خونه عوض میشه- وسایل هفت سین آماده میشه- همه مشغول خرید چیزای تازه تر میشن.... در کل همه چی داره نو میشه و این همه آدمای روزمره رو گرفتار یه روزمرگی جدید می کنه.
دیشب بعد از اینکه کار دکور اتاقم و چیدن هفت سین تموم شد، روی تخت دراز کشیده بودم. نمی دونم چی شد فکرم رفت به چند سال- چندین سال- بعد شاید ۸۰ سال شایدم ۱۰۰ سال بعد به هرحال یه زمانی که دیگه من نباشم. خانواده ی من نباشن. مهرداد- سوپر محله مون- نباشه دیگه. همه ی آدمای خوش تیپ و مد روز یا د مده شده و از رده خارج دیگه نباشن. تهران -شهر محبوبم - دیگه اینجوری نباشه یا شایدم دیگه وجود نداشته باشه..............
شاید که نه حتما ۱۰۰ سال پیش خانواده های زیادی مثل ما بودن غرق همین روز مرگیا و شادیهای مبتذل و غمهایی که ارزش غصه خوردن نداشتن. اومدن رفتن و هیچ اثری ازشون باقی نمونده. آدمایی که با یه کم آفتاب گرمشون میشده و با یه کم بارون سردشون. درست مثل آدمای همین امروز.... ولی الان دیگه هیچ کس اونا رو نمیشناسه و حتی بهشون فکرم نمیکنه. عکسای قدیمی ام که توی مجموعه ی مجموعه دارا هست، حساشونو نمی رسونه، همشون با یه حالت سنگی به یه جا خیره شدن انگار که تو همون عکس هم سالهاست که مردن...
دیشب داشتم به این فکر می کردم که تا ۱۰۰ سال بعد ما هم به همین سرنوشت دچار می شیم. فراموشی کامل.
و این وحشتناکه وحشتناکه وحشتناک.........................
موقع نوشتن این پست همش یه چیزی گوشه ی ذهنمو قلقلک می داد وقتی نوشتمش تموم شد، یافتم آن را!! رباعیهای به صورت شگفت انگیز واقعی و حقیقی خیام عزیز که جاش حتما تو همین پسته :
* دوری که در او آمدن و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست ؟
* پیش از من و تو لیل و نهاری بوده ست گردنده فلک نیز به کاری بوده ست
زنهار! قدم به خاک آهسته نهی کان مردمک چشم نگاری بوده ست
+ نوشته شده در
Mon 16 Mar 2009ساعت
9 AM  توسط نازنین
|
هرگاه خواستند همسر سراکده ی بی بالینشان شدیم.
هرگاه اراده کرده اند آبستن فاجعه ی فرزندانشان بودیم.
هرگاه رفتند بیوه ی آبرو ریزیها یا نه رشادتهایشان بوده ایم.
هرگاه جنگیدند جنگیدیمو هرگاه مصلحت اندیشی کردند ماهم پابه پایشان آرام گرفتیم.
هیچ گاه نبودیم.
همیشه عکس آنها بودند و قاب دورش ما. آنها در قله بودند و ما نردبانشان....
+ نوشته شده در
Sat 28 Feb 2009ساعت
1 PM  توسط نازنین
|
اینو دیگه همه فهمیدن اصولا ملت ایران همیشه تو همه چی از ملتهای دیگه متفاوتن. اصلا خیلی خاصن. مثال بیارم؟ مثلا موزیک گوش دادنشون. ازدواج کردنشون. طلاق گرفتنشون. بچه دار شدنشون. س.ک.س کردنشون. نت بازیشون. استفاده از گوشی هاشون.مسافرت رفتنشون. تعطیلاتشون بگیر تا حموم و دستشویی رفتنشون. حالا میشه راجع به هرکدوم از این تفاوتها پستها بلکه کتابها نوشت!
ترجیحا راجع به موزیک گوش دادن به عنوان مقوله ذهنی خودم که خیلی با خودم کلنجار رفتم بفهم ملت چه چرا و چگونه موزیکی گوش می دن حرف می زنم.
تقسیم این ملت همیشه در گنجه و گوشه موزه یه کمی سخته البته... چون خودشونم نمیدونن جزء کدوم گروهن طفلکیا. ولی خب من سعی خودمو میکنم طبق دیده ها و شنیده های خیلی خیلی مستند خودم!
دسته اول : که بیشتر ملت توی این دسته جا میگیرن. دسته ای هستن که باری به هرجهت موزیک از نوع هرچی جدیدتر و شادتر بهتر همیشه توی خونه و ماشینشون برای خودش داره هوار میکشه . واقعا سوار تاکسی که میشم یه موزیکی یارو گذاشته فقط به درد رقص از نوع اصیل! ایرانیش میخوره من موندم آقای راننده چه جوری سرجاش نشسته !
دسته دوم : که مثلا پیشرفته تر از اولیان متال بازا و رپ بازان که به نظر خودشون دارن موزیک آوانگارد و بسیار خاصی گوش میدن و خدا رو بنده نیستن حیووکیا! این گروه معمولا از فرمول هرچی رکیک تر و هنجارشکن تر بهتر پیروی میکنن.
دسته سوم : این دسته واقعا این تاریخ ۲۵۰۰ ساله و فرهنگ و اینا رو جدی گرفتن و خودشونو ایرانی اصیل و از همه ی نژادا برتر میدونن و سالهای ساله دارن همون موسیقی مونده سنتی و ایرانی رو گوش میدن و بقیه موزیکارم چیپ و بی ارزش میدونن. بندگان خدا!
در این سه دسته پیدا کنید جایگاه هواداران موزیک آوانگارد و پیشرو رو توی ایران. موزیکی که یه کمی استاندارد باشه حداقل و یه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشه. فکر کنم به تعداد سلولهای مغزی سالم تو مخ مجری دولت نهم باشه!!! حالا یه سئوال سخت تر! پیدا کنید جایگاه MP3 یا مثلا I-POD را در گوشهای ملت. واقعا چی گوش میدن تو هدفوناشون؟؟؟؟؟
* این فرهنگ لغت فقط در مکان جغرافیایی کشوری؟ به نام ایران رسمیت و مقبولیت دارد :
موزیک : همون موسیقی در اصطلاح ادبیون- آهنگ، نوار! در فرهنگ عامیون .وسیله ای برای خالی کردن احساسات اعم از احساسات شکمی و زیرشکمی. آلت دستی برای رونق دادن به مجالس جشن و شادمانی ایرانیان.
ترکیبات :
آموزش موسیقی : وسیله ای بسیار دم دست و عالی برای پز دادن به فک و فامیل و در و همسایه و عقب نماندن از قافله مدرنیته (بخوانید چشم و هم چشمی) جهت ملت تازه به دوران رسیده و آلت و فعل حرام!!! در نظر مذهبیون.
فهم موزیک : چی؟؟؟؟؟!!!
کنسرت موسیقی : محلی برای خالی کردن عقده های چندین و چند ساله، قرار گذاشتن، دختر دید زدن، کلاس گذاشتن، اظهار فضل نداشته (فضولات) در مورد موزیک و به وصال خواننده محبوب رسیدن و چند عکس و امضاء و خیلی کارای دیگه به غیر از خود موسیقی.
+ نوشته شده در
Sat 28 Feb 2009ساعت
9 AM  توسط نازنین
|
وقتی همه چیز نادیدنیه کوری خیلی خوبه
وقتی همه صداها سرسام آوره همون بهتر که کر باشم
وقتی همه چیز دوست نداشتنیه اگه قلبم خوب کار نکنه هم زیاد مهم نیست
وقتی همه چیز ضد منطقه چه بهتر که مغزم رو از دست داده باشم
وقتی همه چیز توی چاردیواریه می خوام روح هم نداشته باشم
وقتی معنی آزادی شده : نیم ساعت وقت تنفس در زندان
وقتی معنی فلسفه شده : تصور کل هستی تا جلوی دماغت
وقتی معنی عشق شده : هر کثافتی
وقتی معنی شادی شده : هر ابتذالی
وقتی معنی زندگی شده : دو روز وقت صرف کردن برای دو ساعت خوش بودن
بهتره معنی مرگم عوض بشه : نیستی به هر قیمتی
با گروه کیوسک آشنا شوید.
+ نوشته شده در
Mon 23 Feb 2009ساعت
9 AM  توسط نازنین
|